هروقت از کسی ناراحت شدی...یه لحظه...فقط یه لحظه ....به نبودنش فکر کن ...
بدون تو این شهر با همه ی بزرگیش تنگ است و دلگیــــر !
تشنه ام..تشنه یک جرعه آب حرم…
اگر روزی اب شویدر زمین بروی...میدانم شبیباران می شوی...وبر گونه هایم می باری...
همچون قطاری که دودش بر میگرددمن میرفتم، امّا دلم بر میگشت...
در کوچه های احساسمپرسه نزنبه خانه ات برگردخورشید می خواهد غروب کندآن باغی که به دنبالشیدیر زمانی ست که به یغما رفت ...
زل می زنی، به هوا ابری ستاماهوس ِ بـاران ندارد ...
نه ساعت ،آغازم می کندنه تقویم ،پایانم می دهدلحظه شمار اتفاقی هستم که نمی افتد....
" ﺍﺭﺯﺷﺶ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺷﺖ ..."ﺟﻤﻠﻪ ﺍﯾﻪ ﮐﻪ خیلی هامون آخر عمری حتما به زبون میاریم ...قبول داری؟چه حسی داری اون لحظه؟
گاه بی دل و دماغ میکندگاه شور و شوقِ کار میشودعشق توهر دقیقه ای به شیوه ایدر نهانم آشکار میشود