نمی دانم فردا را نوشته ای یا نه؟ بگذار فردا مال ما باشد بگذار همین طور سفید سفید بماند چیزی در صفحه ی فردا ننویس
بگذار زنم فردا را از کیفش بیرون بیاورد پهن کند وسط هال دورش بنشینیم زنم کتلت درست کند با هم بخوریم دور کتلت ها سوخته است ... به رویش نیاوریم خدایا فردا را به ما بده بگذار پازل روز را ما بچینیم روز را از نو بنویسیم می خواهیم فردا هیچ شنبه باشد
خدایا
فردا را خودت خدا باش
بگذار دور هم باشیم
یک فردا را فقط باش
حتی اگر شده خدا هم نباشی ...
#جلیل_صفربیگی
دنگ..،دنگ..
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی در پی زنگ.
زهر این فکر که این دم گذر است
می شود نقش به دیوار رگ هستی من...
لحظه ها می گذرد
آنچه بگذشت ، نمی آید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز...
#سهراب_سپهری
بــرای ِعوض کـردن ِ دنـیـا ،
نـیازی به خوانــدن ِ روزنـامـه های ِ سیـاسـی نیسـت !
نیـازی به تغـییر ِ کابیـنه و ریـیس ِ جمـهور و هـیات ِ دولـت نیسـت !
و نیـازی به تجـمّعات ِ بیـش از دو نـفر نیسـت !
گاهـی ،
تنـــها دو نــــفر مـی تــوانـــند ،
تمـــــام ِ دنــــــیـا را
پشت ِ میز ِ کافه ای
مثـل ِ یک حبّـه قــند
در فـنــجــانی چـــای ، به هـــم بـــزنــند !!!