درون من افکاری موج می زند که مدام طناب می شود بر گردنم.. چهار پایه یی نیست...من از ارتفاع رویاها یم سقوط کرده ام ...
یادت را ترک خواهم کرد...مثل پاکت سیگاری که هر روز از پیر مرد سیگار فروش می خرم و می گویم این اخریست ...
زیــاد رو آدمــا حســــاب باز نکــنیـه روزیبا امضــــــــای خودتحســــابتو خالی می کنــــن ...
آدم ها آنقدر زود عوض می شوندآنقدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازیو ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است...
عاشق زمستان و برفم، او را نمی دانم... .من و زمستان ، هیچوقت او را نفهمیدیم...!
دیشب گرسنه بود ، دختری که مُردچه آسان به خاک پس دادیمش !عجـــب صبـــــــری خــــــدا دارد . . .